یلدا
23 آذر 1397 توسط زهرا كيخا
شب سردی بود… زن بیرون میوهفروشى زُل زده بود به مردمى که میوه مىخریدند . شاگرد میوهفروش ، تُند تُند پاکتهاى میوه را داخل ماشین مشترىها مىگذاشت و انعام مىگرفت . زن با خودش فکر مىکرد چه مىشد او هم مىتوانست میوه بخرد و ببرد خانه… رفت… بیشتر »